خرید بک لینک

دستانش آراسته به هنر بازیگری بودند؛ بر صحنه ی موهای فِر من در نقش شانه با سناریوی خواباندنم... ◾نرگس چهارپاشلو

برچسب: نویسنده: مهدی اکبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 21 دی 1401 ساعت: 12:12

همه چیز از آنجایی شروع شد که جانِ پنجره ی آبی رنگ را گرفتند.آن یاخته های عصیانگرِ موذی به یکباره خودشان را نشان دادند ودرست وقتی که هیچ کداممان حتی فکرش را هم نمی کردیم "عشرتِ" ما رابه سَرسَرای غربت کشاندند و کاشانه را به نکبت!اسماعیلمان هر روز بیشتر از دیروز قربانیِ فراموشی میشد وخاطراتِ تارعنکبوتِ بسته، در پستوی ذهنش گم میشدند.بیش از ده سال گذشت و حالا با کوچِ "اسماعیل"، دست هایمانخالی شد از گذشته ای که با هم در خشت های ترک خورده ی دیوارو سقف های چوبی خانه ساخته بودیم.همه رفتیم، از خانه، از هم...جای خالیِ تبریزی های قطع شده درد میکند وپنجره ی آبی رنگِ جدا شده از سینه ی خشتیِ خانه ی بزرگ،این روزها در سینه ی بلوکیِ خانه ای کوچک می تپد.◾نرگس چهارپاشلوTags  : نون و القلم

برچسب: نویسنده: مهدی اکبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 21 دی 1401 ساعت: 12:12

شمیم عطر تو پیچیده دور میخک ها
و من به بوی تو پیچیده ام به پیچک ها

هوا هوای نفس های سرد دور از توست
نشسته ام به تماشای کوچِ لک لک ها

"نرگس چهارپاشلو"

برچسب: نویسنده: مهدی اکبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 21 دی 1401 ساعت: 12:12

صفحه بندی